سینا سینا ، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

گل پسر دردونمون

رفتن به خونه خودمون

من و تو همراه بابا سامان و مامان زهره 91/6/31 به برازجان رفتیم به خاطر طرح بابا ما اونجا زندگی میکردیم . اون شب تا صبح گریه کردی و بی ارام بودی.                ...
1 مرداد 1393

اولین مسافرت

دردانه من  اولین سفر تو رفتن به سپیدان بود.تو در اغوش مامان زهره برای رسیدن به ابشار مارگون از کوه بالا رفتی. اون موقع تو تازه یه ماهه شده بودی ولی تو هنوز خیلی کوچولو بودی(وزن 2/700) وهمه به تو نگاه میکردن اینم چند تا عکس خوشگل از اون روز                                                     ...
1 مرداد 1393

اولین عروسی

عروسی الهام جون,دختر عمه مامان زینب,اولین عروسیی بود که تورفتی عزیزم. اون موقع یه ماهت بیشتر نبود.به همراه باباجون ابوالفضل,مامان زهره,خاله وحیده,مامان زینب,خاله سارا و مه یاس کوچولو که اونموقع 3ماهه بود به عروسی رفتیم. اما اون شب به خاطر کولیک(دل درد)و شلوغی مجلس تو مه یاس حسابی گریه کردین و نگذاشتین ماماناتون یه لحظه راحت بشینن.                ...
1 مرداد 1393

زردی پر دردسر

            جان دلم اون روزا دردناک ترین لحظه برای ما بود.حدود 20 روز زیر نور بودی وبا دستای کوچولوت مدام میخواستی چشم بندت رو از روی چشمای نازت برداری.                   بعداز ترخیصت از بیمارستان ام آر آی شیراز به خونه رفتیم اما همون شب به دلیل نارس بودنت دوباره به بیمارستان اردیبهشت,بخش آی سی یو نوزادان منتقل شدی.و12 روز در اونجا بستری بودی. چه روزای سختی برای همه ما بود. ...
31 تير 1393

تولد زود هنگام

         این عکس قشنگ ترین و پر استرس ترین روز مامان زینب. قشنگ ترین روز به خاطر اینکه خدا تورو به ما داد.و پر استرس چون 1ماه و 10 روز زودتراز موعد به دنیا اومدی.                ...
31 تير 1393